ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

214

معجم البلدان ( فارسى )

ودّ ، إذ فاه بشجو * أنه قبّل فاها صبّة تندب صبّا * قدشجته و شجاها زيّنت ، حتى انتهت * فى زينة فى منتهاها فهي مرجان شواها * لا زورد دفّتاها و هى تبر منتهاها * فضّة قرطمتاها قلّدت بالجزع لمّا * قلّدت سالفتاها [ 315 ] حلب اكرم مأوى * و كريم من أواها بسط الغيث عليها * بسط نور ، ما طواها و كساها حللا أب - * - دع فيها إذ كساها حللا لحمتها السّو * سن و الورد سداها إجن خبريّاتها با * للّحظ لا تحرم جناها و عيون النرجس المن * - هلّ كالدمع نداها و خدودا من شقيق * كاللظى الحمر لظاها و ثنايا أقحوانا * ت ، سنا الدّرّ سناها ضاع آذريونها إذ * ضاء من تبر ثراها و طلى الّلّ خزاما * ها بمسك اذ طلاها و انتشى النّيلوفر الشّو * ق قلوبا ، و اقتضاها بحواش قد حشاها * كلّ طيب ، اذ حشاها و بأوساط على حذ * و الزنابير حذاها فاخري ، يا حلب ، المد * ن يزد جاهك جاها انه ان لم تك المد * ن رخاخا ، كنت شاها « 1 » كشاجم چنين مىسرايد : أرتك ندى الغيث آثارها * و أخرجت الأرض أزهارها و ما امتعت جارها بلدة * كما امتعت حلب جارها هي الخلد يجمع ما تشتهى * فزرها ، فطوبى لمن زارها « 2 » كفر حلب نيز از ديه‌هاى حلب است . حلب الساجور از بخشهاى حلب است كه صاحب فتوح آن را ياد كرده گويد بو عبيده بن جراح پس از گشودن حلب به « حلب ساجور » آمد عياض بن غنم به منبج رسيد . حلب نيز بخشى بزرگ در خيابان قاهره ميان قاهره و فسطاط است كه من آن را بارها ديده‌ام . [ 316 ] حلبه [ ح ب ] دژى در كوه « برع » از كارگزارى زبيد در يمن است . حلبه [ ح ب ] ريشهء آن در لغت به معنى اسبهاى مسابقه است كه در جائى گرد آيند . حلبه نيز دره‌اى در تهامه باشد . بالاى آن از آن قبيلهء هذيل و پائين آن از آن قبيلهء كنانه است . حازمى آن را چنين ضبط كرده است و اين نادرست است كه حليه با ياء دو نقطه درست مىباشد و در جاى خود ياد خواهد شد .

--> ( 1 ) . . . خوشا بائات و قويق و ربا و بانقوسا و با صفرا و بابلا و مثلى . . . باغهائى كه خاطرات ما را زنده مىكند . بلنديهاى جوشن آن ، برج ابو الحارث آنجا . . . دار سليمانيه را ياد كنيد . . . حلب همچون ماه است و ديه‌هاى اطراف ، ستاره‌هاى گرداگردش . خوشا مسجد جامع آن كه گرد آورندهء مردمان است . . . گنبد آن را و سازنده‌اش با نقاشيهايى را كه بر آن كشيده ، اگر سازندهء طاق كسرى ديده بود آن را نمىساخت . . . حلب بهترين شهر ، بهترين خانه و ساكنانش بهترين‌ها هستند . . . . ( 2 ) . باران نتيجهء خود را داده زمين گلها را بيرون آورده ، هيچ شهرى به همسايگان آن قدر سود نداده كه حلب به همسايگانش سود مىرساند .